ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

224

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

كشور فراخى خواهيم زيست . مردم هم در آن ملك جديد بما خواهند گرويد . امين گفت آرى . اين چاره و انديشه بسيار نيكوست . امين تصميم گرفت كه به آن تدبير و فكر عمل كند . طاهر آگاه شد ( كه جواسيس او هشيار و همواره در كار بودند ) بسليمان بن منصور و محمد بن عيسى بن نهيك و سندى بن شاهك نوشت كه به خدا سوگند اگر شما امين را از اين فكر و تصميم باز نداريد و منصرف نكنيد من تمام املاك و مزارع و اموال شما را مصادره خواهم كرد . تا اينكه جان شما را از تن شما بگيرم . آنها بر امين وارد شدند و گفتند : شنيديم كه شما چنين تصميم گرفته‌ايد . اينها ( كه شما را به اين كار وادار من كنند ) بىسر و پا و درمانده هستند از شدت محاصره بستوه آمده‌اند . آنها نزد طاهر و برادرت ( مامون ) عنوانى ندارند بلكه بسبب كوشش آنها در ادامه جنگ مورد خشم و در معرض انتقام واقع شده‌اند ما از اين هم اطمينان نداريم كه اگر تو با آنها به روى در دست آنها اسير نباشى آنگاه ممكن است سر ترا ببرند و نزد دشمن ببرند و بواسطه سر بريده تو تقرب يابند و امان بگيرند و بروند . تو جز سلامت و خوش - گذرانى و عيش و نوش مقصودى ندارى . برادرت هم مانع آسايش تو نخواهد بود و خوشگذرانى ترا فراهم خواهد كرد او به تو بد نخواهد كرد و آسيب نخواهد رساند هر چه بخواهى و دوست دارى به تو خواهد داد . او قبول كرد و بتسليم تن داد و تصميم گرفت كه تسليم هرثمة بن اعين بشود . آنانى كه به او گفته بودند چاره منحصر به اين است كه سوى شام بگريزيم نزد او رفتند و گفتند : اگر آنچه را كه ما به تو پيشنهاد كرديم قبول نكنى و عقيده و رأى ما را به كار نبندى و بخواهى تسليم شوى بهتر اين است كه تسليم طاهر شوى نه هرثمه . گفت : من از طاهر متنفر هستم زيرا در عالم رؤيا و خواب چنين ديدم كه بر يك ديوار طويل و عريض و بلند ايستاده بودم . شمشير من در حمايل آويخته و كمربندم بسته و كلاه بر سرم بود . طاهر اساس و پى آن ديوار با تيشه مىزد و مىكند آنقدر زد تا ديوار ويران شد و من افتادم و كلاهم از سرم افتاد . من اين را بفال بد گرفتم